مؤلف مجهول

84

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

گرفت . سبب آن بوذ ابن عوارض « 1 » را براى خون پدر با چهار امير ديگر دست و پا بريده به آتش زد . و ديگر اميران ترسيدند . زيرا همه در آن حال متفق بوده‌اند . گريختند . نزد سلطان ركن الدين رفتند . سلطان غياث الدين تنها ما [ ند ] . [ گ 19 آ ] ايشان گفتند خوذ قصد پذر كرد . ما نيز از ترس موافقت كرديم . آخر پشيمان شد . ابن عوارض « 2 » را گرفت با چهار امير . ركن الدين طيره شد . گفت آنكس كه قصد پذر كند از سبب دنياى دون قتل او واجب است . از قيصريّه بآقشهر آمده گرفته روز عيد شوال از آنجا بقونيه آمذ . غياث الدين را شكست . غياث [ الدين ] بقونيه در آمذ . ركن الدين سليمآنشاه قونيه را حصار داد . روز سه‌شنبه هفتم ذى القعده شهر بتنگ آمذه غياث الدين در ميان شب از قونيه بدر آمذ گريخت . به اسطتونبول رفت . كالويان تكفور « 3 » اعزاز نمود زيرا غياث الدين از خواهر زن كالويان تكفور بوذ . خاله‌اش دسپينى « 4 » خزاين فراوان ريخت . لشكر عظيم دآذ كه به راه كند . از ناگاه خبر آورد كه سلطان ركن الدين وفات يافت . روز چهارشنبه هفتم ذى القعده سنهء ستّمايه . « 5 » غياث الدين بمراد دل بقونيه در آمذ . در سنهء احدى و ستّمايه « 6 » بر تخت گذشت . بعد

--> ( 1 ) . اصل : ابن عوارس . ( 2 ) . اصل : ابن عوارس . ( 3 ) . كلمه تكفور را مورخين قرن 7 الى 9 از قبيل ابن العبرى ، ابن بىبى ، مستوفى و . . . بعنوان لقب نوعى از قبيل قيصر ، خاقان ، فغفور نحوه براى عموم ملوك ارمينيه صغرى يعنى ارمينيه غربى واقع بر ساحل شمال شرقى مديترانه كه پايتخت آن شهر معروف سيس بود به كار برده‌اند . ابن بىبى در تاريخ سلاجقه روم غالبا از ملوك اين ارمينيه بلفظ تكور كه املاى ديگر تكفور است تعبير مىكند . اصل كلمهء تكفور با صور مختلف آن از تكور ، تا كور همه از كلمهء ارمنى تاگاور مىآيد كه در آن زبان به معنى پادشاه است تاك به معنى تاج و آور به معنى حامل و برنده . بدون شك اين كلمهء ارمنى از تاجور فارسى گرفته شده است . گاه مورخين مسلمان اين كلمه را در مورد ساير ملوك عيسوى غير ملوك ارمينيه صغرى مثلا در مورد پادشاهان يونانى قسطنطنيه يا پادشاهان مملكت طرابوزن استعمال مىكرده‌اند . تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 3 ، انتشارات بامداد ، چاپ دوم ، ص 487 . ( 4 ) . اصل : ديسبنى ؛ دسپينه به يونانى به معنى شاهزاده خانم است . ( 5 ) . 600 . ( 6 ) . 601 .